.جهان قرآن مصور است .و آیه ها در آن به جای آنکه بنشینند ایستاده اند. درخت یک مفهوم است . جنگل و خاک و ابر . خورشید و ماه و گیاه .با چشم های عاشق بیا. تا جهان را تلاوت کنیم باغبان ... ! - آرزوي وصــــــال

+ باغبان ... !

سه‏شنبه 14 خرداد 1387 ساعت 3:38 عصر

 


با غبان رفت . گل ها هراسانند . کسي هست که دست نوازش بر سر گل ها بکشد !؟ کسي هست که آفت را از آنها دور کند ؟! باغ دلش گرفت . پس باغبان کجاست ؟!



نمي دونم از کجا شروع کنم ...


نمي دونم از چي بگم ...


از هر چه بگم کم گفتم ...


من اصلا بلد نيستم از سياست و رهبري بگم ...


من ...


کاشکي ما هم اون موقع بوديم ...


کاشکي حتي شده يه بار هم دستش و مي بوسيديم ...


کاشکي حتي شده يه بار اون پايين مي نشستيم و آقا رو اون بالا مي ديديم ...


ولي چيزي که هست ديگه اين کاش و اي کاش ها فايده نداره ...


فقط يه چيز فايده داره و اونم اينه که دستي رو که امام به طرفمون تکون داد و ما رو تو اين مسير قرار داد ما هم دستاي قشنگش و بگيريم و باهاش عهد ببنديم ...


که تا آخرش باهاتيم ....


تا آخرش وايساديم ...


عمرا اگه بذاريم اين کشور دست اونايي بيفته که تو سال ها به دنبال اين بودي که همه ي اونا رو کنار بکشي ...


که همه ي رنج ها و غصه هات هم برا همين بود وبس ...


فقط برا اين بود که اين ملت چي ميشه ...


اسلام چي ميشه ...


مسلمون چي ميشه ...


آقا خدا کنه هممون تونسته باشيم تا اينجا حفظش کنيم ...


چيزي رو حفظ کنيم که تو بخاطرش رفتي ...


آقا ...


وقتي ...


صورت قشنگ و نورانيت و تو تلويزيون مي بينم ...


وقتي ...


اون حرفاي قشنگت و مي شنوم ...


وقتي ...


مردمي و مي بينم که چنان عاشقانه نشستن و سرشون و به نشونه ي تاييد حرفات و به نشونه ي تقويت پيمان با تو تکون مي دن ...


وقتي...


سينه زني جووناي سياه پوشي رو مي بينم که حسين حسين شون آدم رو ديوونه مي کنه ...


وقتي ...


کوچه هاي خلوت ....


کوچه هاي باريک رو بدون تو مي بينم ...


وقتي حسينيه رو بدون تو مي بينم ...


وقتي صداي قدمات و ديگه نمي شنوم ...


وقتي اون صندلي و ميکروفون رو بدون تو مي بينم ...


وقتي از پشت پنجره ديگه نمي بينمت ...


وقتي با اون عظمتت ميگي من دست کارگر رو مي بوسم ...


وقتي ...


اون سادگي و پاکي و صداقت و شجاعت و آگاهي و احساس و پدري و رهبري و مهر و عطوفت و رنج و زحمت و عشق و صفا و صميميت و نشاط و شادي و بزرگي رو مي بينم ....


وقتي مي بينم از اون بالا از تو هلي کوپتر به مردمي نگاه مي کني که اون پايين چه غمي رو دارن تحمل مي کنن ...


وقتي پير و جوون و بچه و زن و مرد و مي بينم که داغ از دست دادنت رو ديدن ...


وقتي ...


همه ي اون رزمنده هايي رو مي بينم که پاي منبرت از گريه سير نمي شن ...


وقتي همه و همه ي اينا رو مي بينم ...


وقتي همه ي اين چيزا رو مي شنوم ...


وقتي لبخندت و از نزديک مي بينم ...


وقتي از گريه برات مي ميرم ...


وقتي شب و روز فقط به عکست نگاه مي کنم و چليک چليک اشک مي ريزم ...


 


                                    


 


 


چرا درک نکنم !؟


چرا باور نکنم !؟


چرا با ولايت ميثاق نبندم !؟


چرا اسلام رو حفظ نکنم !؟


چرا مسلمون نباشم !؟


.


.


.


.


.


ميگن ما همون نسل سومي ها هستيم ...


ما همون کسايي هستيم که پيام امام اون جور که بايد بهمون نرسيده ...


امام همون پيامي برا ما داره که برا اولي ها داشت ....


نهضت امام همون ارزش هايي که برا اون نسل داشت برا ما هم داره ...


مگه ميشه اون ارزش ها برا ما نباشه ....


.


.


.


جاي چيزي که خاليه همينه بچه ها ...


بخدا همينه ...


ما که داريم ادعا مي کنيم ...


ما که داريم داد مي زنيم ...


بياين کاري کنيم که وقتي ما رو مي بينن امام رو تو وجودمون ببينن ...


با صداقت .... با مهرباني به زير دست .... با ماشين زير پامون ....


اگه پيامي بهمون برسه نسل سوم واول ودوم نداره همه يکي ميشيم ...


با يک آرمان ....


اگه هم نرسه عزت نمي رسه .


(يا علي)


به قلمه: سيد محمد

بفرما تو [ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[25/5/1387- 4:41 ع] آرزو ...
[12/5/1387- 1:29 ص] يک به جا مانده (1)
[14/3/1387- 3:38 ع] باغبان ... !
[آرشيو شده ها]


یا علی