دوستان عزيز اگه اجازه بديد مي خوام در مورد يکي از نمونه هاي جايگاه انسان در نظام خلقت صحبت کنم.
چند روز پيش دبير دين وزندگي مدرسمون که خودش فلسفه خونده و تو حوزه فعاليت مي کرده و بعدش هم وارد دانشگاه شده ، مثال خيلي جالبي زد . چون يکي از دوستان خوب من هم نظر داده بود که مطالب علوم اجتماعي ، انساني و ... تو وبلاگ بذار ، پس به نظرش احترام مي ذارم و مطلب کوچکي و بيان مي کنم.....
ببينيد فرض کنيد که تعدادي آدم و از موقعي که دنيا ميان توي يه غار مي ذارن و به شدت به در و ديوار غار مي بندند . در حاليکه اصلاً نمي تونن تکون بخورن. علاوه بر اين راه ورود به غار هم بسيار تنگ و در بالا دست غار قرار دارد .
از طرفي هم تعدادي در پشت دريچه ي غار رفت و آمد مي کنند . به صورتي که اگر بيرون نوري وجود داشته باشد ، سايه ي اين افراد در داخل غار به تصوير کشيده مي شود.
حال شما تصور کنيد که اين آدمها از همان ابتدا جز سايه چيز ديگري رو نمي بينن و فقط سايه در ذهن آنها متمرکز شده .
خلاصه پس از سال ها که از عمر آنها گذشته و هنوز هم محو تماشاي سايه هستند ، يکي ازاين افراد به تکاپو و جنبش و در تلاش براي آزاد شدن مي افته. بعد از اين همه کش و قوص از اين همه بند رها مي شه و سعي مي کنه که از غار بيرون بياد. البته يه چيزي هم تو پرانتز بهتون بگم که اينايي که بسته شدن حتي نمي تونستن به اطرافشون هم نگاه کنن و اون فردي که آزاذ شده نازه فهميده که آدم هاي ديگه اي هم در اطرافش هستن .
به هر حال اون فرد سؤالات زيادي براش پيش مياد که براي پاسخ به اونها سعي ميکنه از غار بيرون بره.
وقتي که از غار خارج مي شه تعدادي رو مي بينه و سؤالاتي هم مي کنه . ولي همون افرادي که گفتم بالاي غار هستن به او جواب مي دن که براي پاسخ به سؤالاتت بايد بري پايين و همه ي اون آدم ها رو از محو تماشاي سايه خارج کني و به بالا بياري .
فرد پايين مي ره و سعي مي کنه تعدادي رو با خودش همراه سازه ولي اين قدر اونها به سايه چشم دوختن که فقط تعدادي از اونها رو مي تونه به بالا بياره .........
همه ي اينها رو گفتم که بگم اون افرادي که توي غار هستن، ما انسان ها هستيم که در اين دنيا فقط سايه ها رو مي بينيم در حاليکه حقايق چيز هاي ديگري هستن و در دنيايي ديگر ......

به قلمه: سيد محمد
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ