الفباي دوست داشتن
امروز با خودم فکر مي کردم الفباي دوست داشتن و محبت چيه؟ اين الفبا تو کدوم کتاب نوشته شده ؟
توسط کدوم معلما بايد سرمشق داده بشه؟ اصلا کسي هست که اونارو تکرار کنه تا من و تو خوب يادمون بمونه و خوب ياد بگيريم؟
به اطرافم نگاه مي کنم دنبال محبت و دوست داشتن مي گردم اما مي دوني چي پيدا مي کنم برات مي گم:
پيرزني و مي بينم که کنار خيابون ايستاده تا شايد يکي پيداش بشه و وقتم داشته باشه تا اون از خيابون رد کنه يا راننده ها برا يه لحظه فقط يه لحظه پا رو ترمز بزارن و مهلت بدن تا اون رد بشه اما . . .
راننده تاکسي و مي بينم که داره سر 100 تومان پول سر يه پسر جوون داد مي زنه اما براي يه لحظه هم فکر غرور و شخصيت اون پسر جوون نيست.
مادري و مي بينم که در جواب التماس هاي کودکش براي خريد عروسک هيچ جوابي جزء سکوت نداره.
يه نگاه که به خيابون مي اندازم راننده ها رو مي بينم که هيچ کدوم به فکر حال هم نيستند
هر کس به فکر اينکه خودش بتونه زودتر راه پيدا کنه و به قول خودش زرنگي بکنه؛
سبقت هاي ما تو زندگي شده از ماشين هاي هم نه از اعمال نيک هم.
دلم مي خواهد يه موقع هاي چشم هام نابيناي نابينا مي شد، مثل موقعي که ديدم پدري از گروني داروي بچه اش گوشه ايي از بيمارستان داره اشک مي ريزه و من فقط و فقط بغض مي کنم و به تو تويي که اون بالا هستي نگاه مي کنم.
خدايا چرا! چرا ما آدم هاي که اشرف مخلوقات تو هستيم يه موقع ها به خاطر تو، به خاطر شادي و رضايت تو و به خاطر لبخند مهربان صاحبمان از خيلي چيزها چشم پوشي نمي کنيم؛ که در اصل اين چشم پوشي ها به خاطر حال خودمون خوبه؟
حالا کم کم دارم معني اين جمله رو خوب مي فهمم :
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزي.
حالا تو بگو ، تو بگو محبت و دوست داشتن را کجا بايد پيدا کرد، تو اين دنيا که محبت هاي ما تاريخ مصرف داره ،
ماها فقط وقتي ماه مبارک رمضان مياد يادمون مي افته که گشنگي و تشنگي بد دردي،
وقتي جشن نيکوکاري مي شه يادمون مي افته که بايد شادي هايمان را قسمت کنيم و. . . .
به زبان يکي از دوستان ....
به قلمه: سيد محمد
بفرما تو [ نظر]