.جهان قرآن مصور است .و آیه ها در آن به جای آنکه بنشینند ایستاده اند. درخت یک مفهوم است . جنگل و خاک و ابر . خورشید و ماه و گیاه .با چشم های عاشق بیا. تا جهان را تلاوت کنیم سيد محمد - آرزوي وصــــــال
   [آرشيو شده ها]

+ آرزو ...

جمعه 25 مرداد 1387 ساعت 4:41 عصر

قرار بر اين بود که قسمت دوم سفرم رو بنويسم ...
ولي مي دونيد ديگه ... اين چند روزه حال و هوا يه چيزه ديگس ...


چي ؟ .... آره آره .... برا نيمه شعبان نوشتم ...


ايشاالله اگه خدا بخواد قسمت دوم سفر به حرم رو هم مي نويسم .


......................


    


آرزوي امام زمان(عج)


بالاترين عبادت ، انتظار بر تحقق يافتن عدالت اجتماعي بدست نازنين امام عصر (عج) در سطحي وسيع و گسترده است .


عزيز من ! اين يک واقعيت است .


مدعيان دوستي امامت از زمان پيغمبر خدا(ص) زياد بودند ، اما کساني که عمار گونه در رکاب امام بايستند و شمشير را بر روي سينه ي خود قرار دهند و بگويند :


(اگر امام اذنم دهد ، شمشير را به سينه فرو برده و از پشت بيرون کشم ) کم بودند .


منتظران آقا امام زمان خيلي بودند ، اما آنکه به سهم خود حافظ عدالت اجتماعي باشد، چه بسيار کم !


در صورتي که خودمان عدالت اجتماعي را رعايت نکنيم چگونه مي توانيم معتقد به اين باشيم .


بزرگواري بودند به نام حاج آقا موفق .


روزي با اشتياق به ياد امام زمان (عج) افتاد .


آنقدر گريه کرد تا بيهوش شد .


چندين بار گريه تا بيهوشي .


گفت : در عالم خواب و بيداري بودم که ديدم مرا به خيمه اي وارد کردند در حاليکه در گوشه اي از خانه ي خدا بودم درآن خيمه به من گفتند ، امام تو را پذيرفته است .


رفتم و ايشان را زيارت کردم .


امام نشسته بودند و سخت گريه مي کردند و مانند ناودان از چشمهاي مبارکشان اشک جاري بود .


حضرت به من چنين فرمود : دعا کنيد خدا فرج مرا به تعجيل بيندازد .


مسلما ايشان از بي عدالتي ها در جهان رنج مي برند وبراي تحقق عدالت اجتماعي لحظه شماري مي کنند .


 


به قلمه: سيد محمد

بفرما تو [ نظر]


+ يک به جا مانده (1)

شنبه 12 مرداد 1387 ساعت 1:29 صبح

 


تا حالا شده فکر کنيد چقد عقبيد ...؟/


تا حالا شده فکر کنيد از همه جا بي خبريد ...؟/


از هر چيزي که مياد و ميره .../ از هر کسي هر چيزي...؟/


يعني فقط سايه ها رو ببينيد ...؟/ يا فقط تو خواب باشين ...؟/


آرزوي يه چيزي رو داشته باشين ولي ندونيد چرا ...؟!


ندونيد چيه که شما رو داره به طرفش ميکشه ...؟!


اون چي داره که شما داريد براش ميميرين ...؟!


داريد براش اشک ميريزد و زار زار گريه مي کنين ...؟!


اصلا ميشناسينش ...؟!


چي ازش ديدين ...!


چي ازش مي خواين ...!


شايد باهات خيلي فاصله داره ... شايد ازت خيلي دوره


ولي دوسش داري ... اين چيه که تو دلمون داره داد مي زنه ... اين چيه که باعث دلتنگي ميشه


همه ي اينا رو گفتم که يه چيزي رو بگم ...


اگه بريد همه چي دستون مياد ... مي دونيد کجاييد ، کجا داريد ميريد ،‏کجا مي خوايد بريد ...


................


ديدن جانبازي که نشسه رو ويلچر و چنان خيره شده به آقا که انگار داره باهاش حرف مي زنه ...


اصلا شايد واقعا داره حرف مي زنه ...


ديدن چشمان پر اشک مادري که دستاش و دراز کرده رو به آسمون و داره برا همه دعا ميکنه ...


و ديدن برادري که داره با نفس هاي کشيده و سخت خودش و به ضريح مي رسونه تا آقا حاجتش و روا کنه ...


                 


چشمان ما انگار بي بهانه نمي گريد / چيزي هست که آتش مي زند بر دل


چشمان ما تاب دوري را ندارد / زتاب دوري صورت مي زند بر گل


.............


منتظر بمانيد ...


 


 


 


به قلمه: سيد محمد

بفرما تو [ نظر]


+ باغبان ... !

سه‏شنبه 14 خرداد 1387 ساعت 3:38 عصر

 


با غبان رفت . گل ها هراسانند . کسي هست که دست نوازش بر سر گل ها بکشد !؟ کسي هست که آفت را از آنها دور کند ؟! باغ دلش گرفت . پس باغبان کجاست ؟!



نمي دونم از کجا شروع کنم ...


نمي دونم از چي بگم ...


از هر چه بگم کم گفتم ...


من اصلا بلد نيستم از سياست و رهبري بگم ...


من ...


کاشکي ما هم اون موقع بوديم ...


کاشکي حتي شده يه بار هم دستش و مي بوسيديم ...


کاشکي حتي شده يه بار اون پايين مي نشستيم و آقا رو اون بالا مي ديديم ...


ولي چيزي که هست ديگه اين کاش و اي کاش ها فايده نداره ...


فقط يه چيز فايده داره و اونم اينه که دستي رو که امام به طرفمون تکون داد و ما رو تو اين مسير قرار داد ما هم دستاي قشنگش و بگيريم و باهاش عهد ببنديم ...


که تا آخرش باهاتيم ....


تا آخرش وايساديم ...


عمرا اگه بذاريم اين کشور دست اونايي بيفته که تو سال ها به دنبال اين بودي که همه ي اونا رو کنار بکشي ...


که همه ي رنج ها و غصه هات هم برا همين بود وبس ...


فقط برا اين بود که اين ملت چي ميشه ...


اسلام چي ميشه ...


مسلمون چي ميشه ...


آقا خدا کنه هممون تونسته باشيم تا اينجا حفظش کنيم ...


چيزي رو حفظ کنيم که تو بخاطرش رفتي ...


آقا ...


وقتي ...


صورت قشنگ و نورانيت و تو تلويزيون مي بينم ...


وقتي ...


اون حرفاي قشنگت و مي شنوم ...


وقتي ...


مردمي و مي بينم که چنان عاشقانه نشستن و سرشون و به نشونه ي تاييد حرفات و به نشونه ي تقويت پيمان با تو تکون مي دن ...


وقتي...


سينه زني جووناي سياه پوشي رو مي بينم که حسين حسين شون آدم رو ديوونه مي کنه ...


وقتي ...


کوچه هاي خلوت ....


کوچه هاي باريک رو بدون تو مي بينم ...


وقتي حسينيه رو بدون تو مي بينم ...


وقتي صداي قدمات و ديگه نمي شنوم ...


وقتي اون صندلي و ميکروفون رو بدون تو مي بينم ...


وقتي از پشت پنجره ديگه نمي بينمت ...


وقتي با اون عظمتت ميگي من دست کارگر رو مي بوسم ...


وقتي ...


اون سادگي و پاکي و صداقت و شجاعت و آگاهي و احساس و پدري و رهبري و مهر و عطوفت و رنج و زحمت و عشق و صفا و صميميت و نشاط و شادي و بزرگي رو مي بينم ....


وقتي مي بينم از اون بالا از تو هلي کوپتر به مردمي نگاه مي کني که اون پايين چه غمي رو دارن تحمل مي کنن ...


وقتي پير و جوون و بچه و زن و مرد و مي بينم که داغ از دست دادنت رو ديدن ...


وقتي ...


همه ي اون رزمنده هايي رو مي بينم که پاي منبرت از گريه سير نمي شن ...


وقتي همه و همه ي اينا رو مي بينم ...


وقتي همه ي اين چيزا رو مي شنوم ...


وقتي لبخندت و از نزديک مي بينم ...


وقتي از گريه برات مي ميرم ...


وقتي شب و روز فقط به عکست نگاه مي کنم و چليک چليک اشک مي ريزم ...


 


                                    


 


 


چرا درک نکنم !؟


چرا باور نکنم !؟


چرا با ولايت ميثاق نبندم !؟


چرا اسلام رو حفظ نکنم !؟


چرا مسلمون نباشم !؟


.


.


.


.


.


ميگن ما همون نسل سومي ها هستيم ...


ما همون کسايي هستيم که پيام امام اون جور که بايد بهمون نرسيده ...


امام همون پيامي برا ما داره که برا اولي ها داشت ....


نهضت امام همون ارزش هايي که برا اون نسل داشت برا ما هم داره ...


مگه ميشه اون ارزش ها برا ما نباشه ....


.


.


.


جاي چيزي که خاليه همينه بچه ها ...


بخدا همينه ...


ما که داريم ادعا مي کنيم ...


ما که داريم داد مي زنيم ...


بياين کاري کنيم که وقتي ما رو مي بينن امام رو تو وجودمون ببينن ...


با صداقت .... با مهرباني به زير دست .... با ماشين زير پامون ....


اگه پيامي بهمون برسه نسل سوم واول ودوم نداره همه يکي ميشيم ...


با يک آرمان ....


اگه هم نرسه عزت نمي رسه .


(يا علي)


به قلمه: سيد محمد

بفرما تو [ نظر]


   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[25/5/1387- 4:41 ع] آرزو ...
[12/5/1387- 1:29 ص] يک به جا مانده (1)
[14/3/1387- 3:38 ع] باغبان ... !
[آرشيو شده ها]


یا علی